السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
445
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
قبيلهء بكر بن وائل را در « اليس » به اطلاع وى رسانيد بهمن جاذويه هم نخست « جابان » را به سوى شورشيان اليس اعزام داشت و به او دستور داد تا من به اليس نرسيدهام از اقدام به جنگ خوددارى كن ، سپس خود به نزد اردشير آمد كه تا در بارهء اقداماتش حضوراً با وى گفتگو و مشاوره كند و در ميان ايرانيان رسم بر اين بود كه هر روز يك نفر به عنوان نماينده مردم به پيش پادشاه مىفرستاد و بهمن يكى از آن نمايندگان بود . جابان به دستور بهمن حركت كرد در ماه صفر وارد « اليس » شد لشكركشى جابان به سوى مسلمانان و رسيدن وى به اليس كه به گوش مردم رسيد از هر طرف به سوى وى شتافتند تمام مرزبانان و فراريان جنگهاى قبلى كه با مسلمانان سر دعوا و كينه در دل داشتند به دور جابان گرد آمدند و « عبد الاسود » هم كه مسيحيان عربى نژاد را از قبايل « عجل » و « تنيم اللات » و « ضبيعه » و اعراب حيره به دورش جمع نموده بود ، به لشكر وى پيوست . چون خالد از اجتماع اعراب به دور عبد الاسود اطلاع يافت سپاه خود را آماده نمود و به سوى آنان حركت كرد خالد در آن موقع از لشكركشى ايرانيان و رسيدن جابان فرمانده سپاه ايران به اليس اطلاع نداشت . تنها براى سركوبى « عبد الاسود » به اليس حركت مىكرد . سپاه ايران كه به اليس وارد گرديد نخست به فرماندهشان جابان گفتند كه آيا با شتاب به دشمن بتازيم و يا سفرهء غذا پهن كنيم ؟ و به سپاهيان غذا دهيم تا دشمن چنين پندارد كه ما نيرومنديم و به آنان اعتنايى نداريم . آن گاه در سر فرصت به دشمن ناگهان حمله كنيم و با آنا بجنگيم ؟ جابان گفت : اگر مسلمانان شما را آزاد بگذارند شما نيز در برابر آنان اظهار بىاعتنايى كنيد ولى لشكريان با نظر وى مخالفت كردند و سفرهها را گستردند و غذاها را آماده ساختند و لشكريان را به غذا خوردن فرا خواندند و همه در سر سفره اجتماع كردند . در اين هنگام بود كه خالد به اليس رسيد و سپاه ايران را در آن جا در سر سفرهء غذا ديد و به سپاه خويش فرمان داد كه بارها را بر زمين نهيد و برقآسا به دشمن حمله كنيد . حملات سخت و كوبندهء سپاه خالد آغاز گرديد جابان به سپاهيانش گفت : من به شما